با تشکر از هیرایی عزیز، که من رو به این چالش دعوت کرد

و ممنون از هلن عزیز که این چالش (از نوع بهاره) رو تاسیس کرد.

قبل از ورود به چالش یه چند تا حرف و حدیث: از اونجایی که چالش هست، بعد تموم کردن کتاب مورد نظر، این پست اپدیت خواهد شد.  من کتاب الکترونیکی زیاد میخونم، شاید از این مطلب خوشتون نیاد. پس اگه نظری در این مورد داشتید برای خودتون نگه دارید. من بعضی وقت ها، مانگا رو به انیمه اش ترجیح میدم، چون دلم یه مانگا میخواد بخونه. پس از این لحاظ هم ولم کنید.

اولین کتاب تابستانه بنده برای امسال،

راهنمایی کشف قتل از یک دختر خوب

( A Good Girl's Guide to Murder )،

نوشته  هالی جکسون در 2019، است.

داستان در مورد دختر دبیرستانی  به نام پیپا فیتز آموبی، اهل شهر کیلتون هست، که داره روی پ.ت.پ اش (پروژه سال اخر مدرسه اش) کار میکنه. موضوع مقاله، هم مربوط به قتل یک دختر نوجون معروف، به نام اندی بل، شهر کیلتون که پنج سال پیش توسط دوست پسرش، سال سینگل،  کشته و مفقود میشه ولی پیپا این مطلب رو قبول نداره چون سال، مهربون تر از اینکه به یه مورچه اسیب برسونه. پیپا با اینکه فقط داشت یک پروژه ساده انجام میداد ولی ....

نویسندگی، خیلی خوبه داره. یه جا حس میکنی پیپا یه کاراگاه و یهو یادت میاد که پیپا فقط یه بچه 17 ساله است که باید برای ازمون دانشگاه ش درس بخونه ولی از هر کاراگاهی که تو کیلتون کار میکنه، داره بهتر عمل میکنه. بعضی جا ها داستان، مثل یه زندگی عادی و بعضی جا ها مشکوک و بعضی جا ها نفس گیر هس و فقط میخواید اون قسمت رو بخونید تا بدونید قراره اخرش چی بشه. هر چه قدر که میرید جلو، داستان ترسناکتر و خطرناکتر میشه، بعضی از کارهای پیپا خیلی درست نیست و بعضی ها احمقانه است. حداقل تو بعضی از این کارهای احمقانه،  راوی بود که سرش همچنان سر جاش هست. تو هر قسمت، شخصیت ها و سرنخ های جدیدی وارد داستان میشه که باعث تغییر مسیر حل معما  میشه. خودتون هم گیج میشید. من که حدس ام اشتباه در اومد. من خیلی ژانر عاشقانه دوست ندارم مخصوصا تو داستان های جنگی یا معمایی، چون زمین و زمان در حال از هم پاشیدن و شما دارید، این وسط عشق میورزید. میدونم که عشق لازمه ولی بعضی جا زیادی، ولی اینجا به اندازه کافی نوشته شده بود. کلا داستان معمایی با عناصر ترس، طنز و عشق، کافی نوشته شده بود.  هیچ پیامی نداره صرفا فقط یه داستان معمایی،  به نظرم نتیجه بیشتر یه درس برای پلیس و کارگاهان و کسایی که میخواند وارد همچین مقطعی بشند هست. چون بیشتر معما های حل نشده از عجله بودن پلیس و ناکار امدی کاراگاه میاد. بعد یه بچه میاد و حل ش میکنه.

این کتاب رو از فیدبو به مترجمی فرسیما قطبی، از نشر نون، خریدم. ترجمه روان و توضیحات خوبی داشت. در کنار این کتاب، دو کتاب دیگه به عنوان ادامه داره. کتاب دوم اسم دختر خوب، خون بد(Good girl, Bad blood)، کتاب سوم هم خوب مثل مرده ها(as Good, as Dead) و البته یه کتاب به عنوان مقدمه داره به اسم بازی قتل (Kill Joy). من اولی رو نخوندم ولی تو نظرات نوشته بودند که اگه برای تون سوال که چرا پیپا همچین موضوعی رو در این کتاب انتخاب کرده، کتاب بازی قتل، جواب شما ست. شخصیت مورد علاقه ام، پدر و مادر پیپا بودند.

جدید اند هم دارند یه سریال توسط بی بی سی برای این کتاب، با همین اسم، با حضور نویسنده، میسازند. بازیگر پیپا هم بازیگر انید تو سریال ونزدی هست.

نقل از کتاب:

* ادم هایی که دوستشان داری، جبر ریاضی نیستند، که محاسبه شوند، تفریق شوند، با یک ممیز بین خودت و انها فاصله بیندازی.

* درست وسط پ.ت.پ هستم : راستش، واقعا وسط داستان بودیم. خخخ.

* و اگرچه این ماجرا هیولا های خودش رو داره. متوجه شدم که نمیشه خیلی راحت افراد رو به دو دسته خوب و بد تقسیم کرد.

دومین کتابی که میخوام بهتون معرفی کنم.

کتابی که زمیتون، بین امتحاناتم خوندم.

 چون دیگه نمیکشیدم. با خودم گفتم،

یه رمان بخونم، شاید بتونم درس بخونم پ،

با اینکه میدونستم کار اشتباه هست. 

کتاب رو دو روزه تموم کردم 

و نتونستم بزارمش کنار، درس هم نخوندم.

اسم کتاب هست

" مرگ خانم وستاوی" 

(death of mrs westaway) 

اثر نویسنده بریتانیایی خانم روث ور

در 2018. 

یک کتاب رمان راز الود در مورد دختری به اسم هال هست که از طرف خانم وستاوی بهش ارثیه می رسه ولی هال باور نمی کنه چون مادرش بهش گفته بود که هیچ قوم و خیشی نداره. ایا اشتباهی شده؟ ولی اسم مادرش درسته و از طرفی با این پول نیاز داره. پس میره که ....

این دومین کتابی که از ایشون میخونم. نوشته های خانم روث ور یه جورایی شبیه به نوشته های خانم آگاتا کریستی هست ولی با این تفاوت که شخصیت اصلی یه کاراگاه نیست یا کارگاهی در کار نیست، بلکه یه فرد عادی که میوفته تو قلب فاجعه و باید باهاش دست و پنجه نرم کنه.

جالب که خودش هم تو کتاب ش این حس رو تایید میکنه خخخ.

فضا سازی تاریک، معماگونه و جالبی داره مخصوصا خونه خانم وستاوی. همون طور که هال یک راز داره، فرزندهای این خونه هم راز های خود شون رو دارند. ما با کارتهای تاروت هال و دفترچه خاطرات یکی از شخصیت ها متوجه راز های شخصیت های خونه میشیم. زمان داستان در دو زمان ولی در یک مکان اتفاق می افته، یکی در2018 و دیگری در 1994 به صورت دفتر خاطرات.

جواب معما، یکمی خیلی واضح بود که کی قاتل داستان ولی روث ور این شکلی که اره میدونم ولی برای تون اخرش یه سوپرایز دارم. کلا داستان جالبی داره تا معمای جالب.

یکی دیگه از عناصر کتاب های خانم روث ور (با دو تا کتاب به این نتیجه رسیدم ها)، شخصیت اصلی یک مشکل مربوط به افکار رو داره مثلا تو کتاب زنی در کابین ده، دختره از جای تنگ میترسید. تو این داستان هم، هال که باهاش خیلی حال کردم، خیلی فکر میکرد و خیلی با خودش حرف میزد. به نوعی overthinker بود.

من این کتاب رو از فیدیبو به مترجمی زهرا هدایتی از نشر نون، خرید ام. مطلبی که ممکنه لازم تون بشه، کارت های تاروت هست. اطلاعات مفید و لازم داخل داستان وجود داره. فقط از اونجایی که شکل شون رو ندیدم برای من سوال بودش که داری در مورد چی صحبت میکنی. پس برای یه سایت میزارم که عکس ها و اسم هاش رو ببینید. ( اینجا)

نقل از کتاب:

*اولین قانون فالگیری آدم شناسی همین بود: تا جایی که می توانی مبهم حرف بزن، سعی کن هیچ اطلاعات دقیقی ندهی، مگر این که بتوانی پسش بگیری یا معنایش را بپیچانی، اگر که شدیدا اشتباه حدس زده باشی. 

*افرادی که ناباور بودند هیچ‌وقت نمی‌شد قانع شوند و افرادی که باور داشتند امکان نداشت خلاف آن بهشان قبولانده شود… منبع ناباوری‌شان را می‌دانست: تمایل نداشتن به کنار آمدن با این حقیقت بود. که هیچ‌وقت به جواب‌ها یا نتایجی که دنبالش بودند نخواهند رسید. اما بیشتر افراد، هرچقدر هم که خلاف میلشان بود قبول می‌کردند.

کتاب سوم رو، اواخر تعطیلات بین دو ترم تو زمستون خوندم. این یکی رو بعد چند هفته تموم کردم .

دیگه به خودم اجازه نمیدم، دو روزه تموم کنم

چون از کار و زندگی می افتم.

 شهر خرس (beartown) 

اثر نویسنده سوئدی، فردریک بکمن در سال 2017.

این چهارمین کتابی که از ایشون خوندم. داستان در مورد شهری به نام بیرتاون (شهر خرس) و مشکلات این شهر و از همه مهمتر بازی هاکی هست. برخلاف اثار دیگه که ازش خوندم اینبار شخصیت های اصلی یک خانواده ای به اندازه یک شهر هست. شخصیت هایی زیادی برخلاف،سه کتاب قبلی، در داستان وجود دارند. به شکلی که زندگی، احساسات و حرف های شون، مهم و تاثیر گذار بر جلو رفتن داستان داره. 

موضوع  اصلی ش در مورد شیطنت های مخرب نوجون ها یعنی تجاوز و تاثیری که روی خودت، اطرافیان و آینده و شهر ت میتونه بزاره.

اینکه نوجون ها باید رفتار خوب و صحیح رو یاد بگیرند چه دختر چه پسر. تاثیراتی که مسخره بازی مثلا کودکانه یا همون اذیت کردن، چه تاثیری بر بچه های کوچکتر از خودت داره. در نظر نگرفتن احساسات در مرد ها، تاثیرات بازی روی یک شهر و.... مشکلاتی بزرگ و احساساتی که میتونید خودت رو یکی از شهروندان این شهر بدونید. کلا یه حس همدردی با شخصیت ها برقرار میکنید. بعضی وقت ها به خاطر غم، شادی، درد و... دیگه گریه کردم ولی مثل همیشه کتاب عالی بود.

یه چیزی که در مورد نوشته های بکمن دوست دارم، اینکه زن ها زن اند و مرد ها مرد. شما تو این کتاب هم خشم یک مرد و احساسات پدری ش و خشم زن و احساسات مادری ش رو میتونید ببیند.

اول داستان شاید به نظر تون کند و مقدمه وار، پیش بره ولی ما به این مقدمه نیاز داریم. بعد شروع مسابقه، داستان وارد موضوع اصلی میشه.

شخصیت مورد علاقه ام خود، مایا، دوستش آنا، امات و مثل بیشتر خواننده ها بنجی بوده.

برای خوندن ش، به دوسنتن قوانین هاکی خیلی لازم ندارید ولی خب برای تون یکمی نوشتم:

میدونید که هاکی روی یخ، یه بازی هاکی که روی یخ انجام میشه و باید با چوب دستی های مخصوص، توپ دایره ای پهن رو بندازید تو دروازه. کلا 20 نفر اند که شش نفر شون قراره بازی بکنه. بازی سه تایم بیست دقیقه ای با وقت اضافه در صورت نیاز، داره.

راستی این کتاب یه مینی سریال پنج قسمت از hbo داره.

خیلی ها پسندید ش. چون کارهای اچ بی او خیلی کم، خوب در میاد. من سریال رو نگاه نکردم. نظرات مردم رو خوندم.

داستان با اینکه تموم میشه ولی بریکمن دو تا کتاب دیگه برای ادامه اش هم نوشته. بعد خوندن خرس شهر، باید برید کتاب ما در برابر شما(ترجمه شده) و بعدش کتاب برنده (نشده) رو بخونید.

من این کتاب رو از نمایشگاه پاییزی کتاب، در دانشگاه مون خریدم. همونی که گفتم، یکم کتاب ناخونده داشتم، یکمی هم روش‌. به ترجمه غزاله رمضانی از نشر آوای چکامه.

نقل از کتاب:

* تعرض برای معترض فقط چند دقیقه طول میکشد، اما برای قربانی تا ابد.

* پدر و مادر بودن باعث میشود، احساس کنی پتویی هستی که همیشه کوچکتر از انی است که باید باشد؛ مهم نیست که چقدر سعی کنی همه را بپوشانی، همیشه کسی هست که سرد ش است.

* آدم ها نمیتوانند دلایلی را که باعث شد عاشق چیزی شوند به یاد بیاورند. 

پ.ن: کالیستا تو نظرات از طرف دوستان ش گفت که کتاب برنده هم ترجمه شده. ممنون از کالیستا.

 کتاب چهارم برخلاف بقیه کمیک ژاپنی هست که اخر تعطیلات عید بهار امسال خوندم. این مانگا نه ترجمه داره و نسبتا تموم شده بود و خیلی دوست داشتم بخونم ش.

اسم ش هست، سیتروس یا مرکبات(Citrus)

(من تمام مدت بهش میگفتم کیتروس.)

ده جلد که هر جلد، چهار چپتر داره. کلا 41  تا چپتر داره.

توسط سابروتا، از 2015 تا 2019 نوشته شده.

داستان در مورد عشق، مشکلات و دردسر هایی دخترونه یوزو و می هست. 

این داستان یوری یا Gl یا عشق بین دو دختر هست. عاشقانه خیلی ساده داره و داستان خیلی پیچیده ای نداره. کلا عشق رو به سادگی و زیبایی در کنار مشکلات ش مخصوصا این مدل رو توصیف میکنه. در کنار داستان، ارت زیبا و ساده ای داره که خیلی خوب احساسات رو نشون میده فقط مشکل ش این بود که دختر ها زیادی شبیه هم اند و بعضی جا ها تا وقتی که دیالوگی نگند، تشخیص شون نمیدادم. مخصوصا یوزو و دوست قدیمی ش. این هم کاور ده تا جلد مون. ( مجازه بزارم؟)

یه کاور دیگه هم داشتند که تو یکی یوزو بود و تو اون یکی می. کنار هم که قرار میدادی، باهم مچ میشدند. اینگونه.

تو کل این ده جلد، میتونید پیشرفت رابطه یوزو و می رو میبیند، سر هر جلد هم یه شخصیت جدید میاد که این رابطه رو امتحان میکنه. تو این مانگا، بیشتر با یوزو میتونید ارتباط برقرار کنید و همه اش برای تون سوال که می چرا این شکلیه؟؟

که برای این سوال یه مانگا کنارکی داره. اسم ش سیتروس پلاس (+Citrus)هست.

تو اخر، جلد های اول سیتروس، همیشه +Citrus داشت، یه سری داستان کوتاه با یه  توضیح کوچیک در مورد یه اتفاق مربوطه بود که نتونست، تو داستان جا بده، به همین دلیل گذاشته کنار. تو جلد های اخر، این داستانها نبودند و همچنین جلد اخر اخر خیلی زود به خوشی و خرمی رسید و متعجب بودم که، مانگاکای عزیز، شما که از هر دردی صحبت کردی، چرا اخر مانگا رو خراب کردی. ولی سابروتا، با این مانگا جواب و شکاف های داستان رو داد.

این مانگا، حدود 27 چپتر، از 2015 تا الان در حال تکمیل هست. تو این مانگا، متوجه زندگی و احوالات "می" میشیم و بهتر ایشون رو میشناسیم. نه تنها ایشون، گذری کمی بیشتر به شخصیت های دیگه هم خواهیم داشت. کلا  سوالات ایجاد شده در سری اول رو قراره، جواب بده.پ. این سری هنوز تموم نشده و همچنان در حال تکمیل هست.

با اینکه ژانرش یوری ولی همون طور که گفتم بیشتر روی احساسات تمرکز کرده و شما کلا کارهای بزرگساله بجز ماچ و دست زدن های خیلی کوتاه، رو ندارید. می یه شیطنت هایی میکنه ولی نگران نباشید، به اونکار ها کشیده نمیشه. 

یه نکته خوبی هم که داره، شخصیت های مرد، با اینکه کم اند ولی انواع مرد ها رو هم داریم و کنار گذاشته شده یا احمق نیستند. 

به نظرم تو این ژانر باید بیشتر اینجور مانگا ها و انیمه ها با این محوریت ساخته بشه، چون بعضی وقت ها، مسئله عشق و احساسات از مسئله ریاضی سختتر میشه.

همون طور که میدونید، من با این جور عشق ها مشکلی ندارم. تنها مشکل من با این کتاب رابطه خانوادگی یوزو و می بود و اینکه چرا هیچ کس با این مشکل نداشت ولی با عشق بین دو تا دختر داشت.

شخصیت مورد علاقه ام سوزورن (suzuran)، هارومی و خواهرش بود.

مانگا سیتروس، انیمه داره و تا جلد چهارم، چپتر 16 با 12 قسمت، با تغییر پایان، پوشش داده شده. هردو مانگا رو میتونید از این کانال تلگرامی پیدا کنید و بخونید. فقط کافیه اسم انگلیسی یا فارسی ش رو جستجو کنید.

نقل از کتاب:

*That there's no one right way to live your life...People can always change the path they walk.

 

*In this world, You'll sometimes meet meddle-some people who will even without asking...Give you the love you need."

 

*Relationships aren't games.

 

کتاب پنجم که

دومین کتاب بهاره امسالم بود، 

اسم ش هست

" مغازه خودکشی"

نوشته ژان توله فرانسوی

در سال 2006.

حدود بعد چهار سال

هم انمیشین ش ساخته شد. 

داستان در مورد شهری که همه افسرده اند و بیشتر مردم میخواند به زندگی شون پایان بدند، در این شهر، مغازه ای وجود داره که بهتون وسایل و ایده خودکشی رو میده.

 

داستان در ژانر کمدی سیاه هست، چیزی که من خیلی دوستش دارم. کتاب با اینکه کم حجم بود ولی نتیجه ها و گفته های بسیاری داشت. از اسم شخصیت ها تا کار ها و رفتار ها شون حرف ها داشت. اینکه خواستن برای اتمام زندگی، چطور به وجود میاد و چطور میتونه از بین بره. هدف و عشق عواملی اند که باعث امید به زندگی میشه.

کسایی که خوندن از پایان انتقاد میکنند ولی باید بگم که دنیا این شکلی و ادم هایی که عامل شادی اند، غصه های بزرگی دارند که نشون نمیدند. 

و اینکه پایان ش خیلی عالی و به جا بودش. کمدی تلخ خب. جالب اینکه هیچ جای کتاب، از خانواده فرد که این عمل رو انجام داده حرف زده نمیشه تا اینکه به  اخر کتاب میرسیم و بهش اشاره میکنه.

و شما رو به فکر وا میداره تا اگه به اینکار فکر کردید پس به این هم فکر کنید که خانواده و دوستداران تون قراره چی بکشند. بعضی ها هم میگند از اینکه این همه از خودکشی حرف میزنه و چنین جک هایی در موردش نوشته، درست نیست ولی به عنوان کسی که یه زمانی به این عمل فکر میکرده باید بگم این مورد هم به جا بوده چون باعث لبخند تلخ و فکر کردن به عواقب ش میشه. کل داستان در مورد عواقب انجام چنین کار و از بین بردن ش. پس باید در موردش حرف بزنه. 

کسایی هم که انمیشین رو دیدن، گفتن، آخرش رو به خاطر شرایط سنی، تغییرش دادند.

من کتاب رو از فیدیبو به مترجمی احسان کرم ویسی از نشر چشمه، به پیشنهاد یکی از دوستان خریدم که قرار بود کتابخونی داشته باشیم که نشد. خخخ.

 نگران نباشید من اون زمان کتاب اوه و ترانه " چرا همه چیز سنگینه" رو داشتم و حالم رو خوب کرد. اگه خودتون یا کسی رو میشناسید که به این کار فکر کرده، این کتاب رو بهش معرفی کنید.

نقل از کتاب:

* چرا به جای لعنت فرستادن به تاریکی، یه تاریکی روشن نمیکنی؟

*اول باید یاد بگیری به خودت عشق بورزی.

* زنده بودن، زمان میبرد. از همه چیز دست کشیدن هم زمان میبرد.

کتاب ششم یه کمیک از ایران زمین هست

به نام مرز نوشته  صدف فقیهی و طراحی ماهور پورقدیم.

داستان در مورد سفر مزدک، نگارگر دربار صفوی از اصفهان تا قندهار هست.

طراحی زیبا و جالبی داره و داستان خیلی با دقت تاریخی نوشته شده.

فقط دیالوگ هاش هم تاریخی اند ولی فهمیدن شون خیلی سخت نیست.

ماجراجویی عاشقانه و باحالی و شخصیت پردازی عالی در این کمیک هست.

تا اینجا فقط یه دفتر (جلد/ چپتر) اومده. قراره دو دفتر دیگه هم داشته باشه.

چون داستان هم تموم نشده و هم جای حساس تموم شده.

من از فیدیبو از نشر پینما خریداری کردم.

نقل از کتاب:

* این بیابان وادی ما خرابات نشینان بی قیل و قال است. نه، متشرعین مطالگام.

کتاب هفتم،

کتابی که باعث شد از ایستگاه ام جا بمونم.

اسم ش هست

 مطالعه در اسکارلت

یا اتود در قرمز لاکی

نوشته آرتور کانن دویل.

اولین کتابی که شرلوک هلمز پاش

رو به دنیای کتاب ها گذاشت.

داستان از زبان دکتر واتسون گفته میشه، اینکه کی و به خاطر شرایط مالی دنبال یه همخونه میگرده که از طریق دوست ش، شرلوک رو پیدا میکنه. روزگار همین طور در خونه کوچیک میگذره تا اینکه واتسون وارد اولین معمای پلیسی ش میشه. قسمت اول داستان در مورد شرلوک و واتسون و حل معما ست. بعد حل معما، از اروپا به آمریکا میریم، جایی که  داستان قاتل مون شکل میگیره و در اخر برمیگردیم پیش شرلوک و واتسون.

کلااااااا  داستان جالبی داره. این اولین کتابی که از داستان های شرلوک میخونم چون نمیدونستم کتاب اول کدوم هست و باید از کجا شروع کنیم به خوندن. بیشتر فیلم و سریال ازش دیدم به همین دلیل  داستان برام مثل سریال قدیمی پیش میرفت. در واقع فیلم هم با الگو داستان پیش رفته بود. شرلوک خیلی بهتر از شرلوک های امروزی ولی باز هم میخوای بزنی تو گوشش خخخ. فقط نمیدونم چرا انقدر به پو داشت بد میگفت. یکم زیاده روی کرده بود. طراح فضای عالی و اطلاعات پزشکی عالی داشت. البته اطلاعات پزشکی مال خود دویل چون قبلا یه دکتر بوده و واتسون بیشترین شباهت رو بهش داشت.

من یه ترجمه قدیمی که تو کانال تلگرامی گذاشته بودم، خوندم، اره رایگان بودش خخخخ. به مترجمی مژده دقیقی. اوایل ش خوند سخت بود چون نوشتاری، ترجمه شده بود ولی بعدا دیگه عادت کردم.

نقل از کتاب:

* اعتماد نصف و نیمه بدتر از بی اعتمادی است.

*آدم احمق همیشه یک نفر احمق‌تر از خودش را پیدا می‌کند که او را تحسین کند.

* جایی که از تخیل خبری نباشد وحشتی هم در کار نیست .

کتاب هشتم هم یه کمیک از ژاپن هست که این تابستون خوندم. اسم ش تیغه شیطان ( Demon Slayer: Kimetsu no Yaiba ) هست. اثر کویوهارو گوتوگی از 2016 تا 2020 با 23 جلد (به اضافه یه جلد 0) هست.

داستان کمیک در مورد پسری به نام تانجیرو، پسری که خانواده اش توسط موجوداتی به نام شیطان، کشته میشه بجز خواهرش. تانجیرو سعی میکنه راهی برای دوباره انسان شدن خواهرش پیدا کنه که با افرادی به اسم هاشیرا و شیطان کش ها اشنا میشه و میره که یکی از اونها بشه.

اثر نوجوانانه خوبی هست و نویسنده، ارزش هایی مثل خانواده، فرهنگ، دوست ، عشق و مرگ رو به خوبی نشون داده. قسمت عشق رو خیلی دوست دارم چون هر نوع عشقی رو نشون داده عشق خانواده، دوست، برادر و خواهر، همسر یا نامزد و کلا عشق به کس یا حرفی که ارزش میدی و اون رو گرامی میداری. بهترین قسمت دیگه اش ادم بد های داستان که یکی از یکی بهتر اند و نشون میده که انسان خیلی دلایل برای ادم بد شدند داره فقط اشتباه متوجه شدند ، نیست میتونه حسادت باشه. میتونه معروفیت باشه. میتونه جاودانگی باشه.

قسمت بد داستان این بود که سوالاتی برای من ایجاد میشد که فکر کنم جواب ش رو میتونم تو فرهنگ و تاریخ ژاپن پیدا کنم. مثلا چرا موزان شبیه به مایکل جکسون هست؟ یا یه نینجا بین هاشیرا ها که سامورایی هستند، چیکار داره؟؟ مگه باهم مشکل ندارند یا یکی از شیاطین که زبون ش نوشته داشت.  به چی اشاره میکنه؟؟ ممکنه برای ش یه پست دیگه بنویسم ولی اثر خوبی هست.

شخصیت مورد علاقه ام اینوسکه، رنگوکو (هاشیرای اتش)، ائویی و تامایو هست.

کمیک تموم شده و بعد تموم شدن یه چپتر یا جلد اضافه هم داد که در مورد هاشیرای اتش و اب هست. من هنوز نخوندم ش. به اسم جلد صفر هم معروفه.

این اثر انیمه هم داره ولی هنوز تموم نشده و قراره تا اخر مانگا پیش بره.

فصل اول با 26 قسمت، سینمایی قطار بینهایت، فصل دوم با 14 قسمت و فصل سوم با 11 قسمت هست. برای ادامه هم قراره دو تا سینمایی درست کنند.

الان شاید بپرسید که این دیگه چرا؟؟ انیمه اش که باحال تره؟؟ خب جواب ام اینکه من حوصله انیمشن نداشتم و بیشتر دوست داشتم یه کمیک تموم شده بخونم و یه ادیت از جنگ میتسوری تو فصل سوم باعث شد که این کمیک رو انتخاب کنم همچنین از اونجایی که هم تو لیست بود و هم تموم شده بود، انتخاب ش کردم. اوایل که کمیک تموم شده بود، فصل اول داشت تموم میشد. من میخواستم هم انیمه و هم کمیک رو باهم پیش برم ولی چون کمیک در مقابل انیمه زشت بود، به همین دلیل نتونستم ادامه بدم. پس این دفعه جدا جدا ادامه دادم. اره قراره انیمه رو ببینم خیلی ارت قشنگی داره.

و یه نکته برای کسایی که مانگا رو خوندن تموم شده، تو ترجمه فارسی جپتر اخر اخر که رنگی بوده یه چند تا صحفه اش نیست یا مشکل از منبع بوده و یا مشکل از زیپ کردن که از دست شون پریده و به من نرسیده. بعد اخر هر چپتر هم، مانگاکا ارت داشته که فکر کنم تو جلد ها بوده. تو فارسی تا یه چپتری جمع کرده بودند ولی از یه جا به بعد دیگه نذاشته بودند که ممکنه مشکل از منبع شون باشه ولی اگه دوست داشتید تو ترجمه انگلیسی این کانال به صورت جلد وجود داره. ترجمه فارسی هم توسط mangaloader.site انجام شده بود. از این کانال میتونید گردید و بخونید. ترجمه نسبتا خوب بود ولی کاش مترجم ها باهم هماهنگ بودند یا فقط یه مترجم داشت. ( لطفا کلمه ژاپنی مثل اونی چان رو ترجمه فارسی کنید شاید یه بدبختر از من باشه که انیمه اصلا نه دیده و نه دوست داره چه بدونه اونی چان یعنی چی. اببته تو بعضی ترجمه های انگلیسی هم این مشکل هست :/ .)

نقل از کتاب:

* once you decide  to defeat a demo, defeat it. Once you decide to win, then win.

*(بعدا مینویسم :/)

*

ممنون که خوندید تا تابستون دیگه و چالش کتابخونی دیگه، باییییی